با دنیای زنان سالمند آشنا شویم
چون دنیای سالمندی دنیایی است که شاید برای بسیاری از جوانان ناشناخته باشد، پس میتوان گفت اولین گام برای برقراری ارتباط با یک زن سالمند؛ شناخت دنیای اوست. این که یک زن در آخرین دوره از زندگیاش به چه میاندیشد؟ چه انتظاراتی از اطرافیان دارد؟ از چه چیزهایی درد میکشد؟ چه نیازهای جسمی و روحی دارد؟
آمار نشان میدهد هرچند که زنان بیش از مردان به دوران سالمندی میرسند، ولی در مقایسه با ایشان دوران سالمندی سختتری را میگذرانند و در این دوران به دلیل سیر فیزیولوژیک جسمی شان آسیبپذیرتر و زودرنجتر از مردان میباشند. درک درست از شرایط روحی و جسمی یک زن سالمند از مهمترین وظایفی است که اطرافیان وی به عهده دارند.
تنهایی! کابوس زندگی یک زن سالمند
شاید به جرئت بتوان گفت حتی اگر زنی در خانوادهای پر جمعیت و با حمایتهای بالای روحی و روانی زندگی کند، باز هم اگر به سنین سالمندی برسد وحشت از تنهایی به جان او میافتد.
ترس از کارافتادگی اجتماعی و انزوا برای نسل زنان جوامع امروزی که عادت به نقشآفرینی در عرصههای اجتماعی داشته و حتی در اکثر مواقع فعالتر و موفقتر از مردان در جامعه حضور داشتهاند، بسیار دردناک است. این زنان با حس غیر مفید بودن در حوزه خانواده و اجتماع در تنهاییهای خود دست و پا میزنند و آهسته آهسته فرو میروند در دنیایی که دیگر اگر هم بخواهند نشانههای زندگی در آن به چشم نمیخورد. به گذشته خود میاندیشند و به تکرار آن را مرور کرده و به خود امتیاز میدهند و به خاطر اشتباهاتشان و اجحافاتی که در حقشان شده غصه میخورند.
در برخورد با این زنان باید طوری رفتار کرد که اعتماد به نفس از دست رفتهشان دوباره ترمیم شود. سپردن وظایف سبک به ایشان، ریختن برنامه های تفریحی طبق علایق آنها، ایجاد بسترهای مناسب برای ارتباط با هم سن و سالان میتواند در بیرون آوردن ایشان از این دنیا بسیار موثر باشد.مثل نخ یک تسبیح...
باید باور کنیم که ایجاد سازگاری با محیط با افزایش سن نسبت عکس دارد. از یک سو هر چه فرد پا به سن تر میشود، سختتر میتواند از چهارچوب ذهنی خود دست بکشد و از سویی دیگر تغییر سریع شرایط جامعه و آداب و سبک زندگی افراد باعث شده است که این سازگاریها به مراتب سختتر شود. یک زن که روزی نقش محوری در خانواده خود داشته و به خوبی توانسته از عهده مدیریت روحی و جسمی اعضای خانواده خود بر بیاید،در این سالها از این احساس رنج میبرد که در خانوادهاش در حاشیه قرار گرفته است.
پذیرفتن نقشهای جدیدی چون نقش مادربزرگی و اختلافاتی در تفکرات و سلیقهها در تربیت کودکان خانواده باعث میشود، زن سالمند فکر کند وارد سیستمی شده که باید خود را با این سیستم هماهنگ کند، کاری که برای او دشوار است، در نتیجه این ناسازگاریها و پرورش حس در حاشیه بودن و قدیمی بودن افکار او باعث بروز بیماری روحی در ضعیفترین و آسیبپذیرترین عضو خانواده یعنی همان زن سالمند میشود.
واقعیت این است که سالمندان در خانواده مثل نخ تسبیحی هستند که مهرهها را در کنار هم نگاه داشتهاند. هرچه این نخ مقاومتر باشد این مهرهها آرامتر در کنار هم قرار میگیرند و این همان حسی است که اعضای جوان خانواده باید با تکریم و احترام یک سالمند به وی القا کنند.
تکریم کهنسالان در فرهنگ دینى ما بسیار تاکید شده و این سخن پیامبر خدا (صلواتاللهعلیه) است که «هر کس فضیلت و مقام یک «بزرگ» را به خاطر سن و سالش بشناسد و او را مورد احترام قرار دهد، خداى متعال او را از هراس و نگرانى روز قیامت ایمن میدارد.»
سالمندی جسمانی
دردهای جسمانی، بیماریهای ارگانهای مختلف بدن، علایم روان- تنی، مصرف داروهای بسیار در ساعات شبانه روز و دست و پنجه نرم کردن با عوارض داروها، به هم ریختن الگوی خواب در شبانه روز و رژیم غذایی متناسب با بیماری؛ فشارهایی است که در نگهداری سالمند در مرتبه اول به خود او سپس به اطرافیانش تحمیل میشود که صبر و تحمل هر دو طرف را میطلبد. در آموزه های دینی بسیار به صبر بر نگهداری از پدران و مادران پیر در خانواده توصیه شده است. «ابراهیم بن شعیب» میگوید: به امام صادق (علیهالسلام) عرض کردم: پدرم بسیار پیر و سالخورده و ناتوان شده است، هر گاه حاجتى داشته باشد او را برمىدارم و بر دوش میکشم. حضرت فرمود: «اِنْ استَطَعْتَ اَنْ تَلِىَ ذلک مِنْهُ فافْعَلْ و لَقِّمْهُ بِیَدِکَ، فانّه جَنَّةٌ لک غَداً؛ اگر بتوانى عهده دار کارهاى او شوى چنین کن، حتى با دستانت لقمه در دهان او بگذار که این فرداى قیامت، براى تو بهشت (یا سپر از آتش) خواهد بود.»
یائسگی و سالمندی
بحرانهای زندگی یک زن با آغاز قاعدگی شروع میشود و با بارداری ادامه مییابد، با قطع قاعدگی در دوران یائسگی به اوج خود میرسد. باید توجه کرد که نه تنها یائسگی چیزی فراتر از قطع ساده عادت ماهیانه زنان در آستانه سالمندی نیست بلکه فرایندی پیچیده از چند نوع دگرگونی است؛ دگرگونیهای جسمی، روانی و اجتماعی.
زنان به دنبال زایمانهای متعدد دچار آسیبهای جبرانناپذیر بسیاری در سنین یائسگی میباشند. تغییر حالت و شل شدگیهای عضلات کف لگن باعث افتادگی اعضای داخل لگن شده و در کیفیت زندگی ایشان اختلال ایجاد میکند. دگرگونیهای هورمونی باعث پوکی استخوان، شکستگیهای متعدد و ناتوانیهای پس از آن در این افراد میشود و از طرفی افسردگیها، واکنشهای اضطرابی و تغییرات روحی ناشی از تحولات هورمونی یکی دیگر از معضلاتی است که گریبانگیر زنان در سنین یائسگی میباشد.
تشخیص به موقع و شروع هورمون درمانی در صورت لزوم، بهکارگیری از روشهای آرامش بخشی روحی و ایجاد هماهنگی خانوادگی میتواند گذر از این مرحله بحرانی را برای یک زن یائسه به مراتب راحتتر کند.